فریاد برای صلح، نگاهی انسانی به جنگها و سرنوشت مشترک بشریت
فرهنگی
ذبیح الله ابراهیمی
2/28/2026


جهان معاصر، با وجود پیشرفتهای شگفتانگیز علمی و گسترش ارتباطات انسانی، هنوز هم زیر سایه سنگین جنگها و بحرانهایی زندگی میکند که سرنوشت میلیونها انسان را دگرگون ساخته است. آنچه قرار بود قرن بیست و یکم را به عصر همکاری، رفاه و همزیستی تبدیل کند، در بسیاری از نقاط جهان به صحنه درگیری، رقابتهای نظامی و رنجهای انسانی بدل شده است. از جنگ سرد و رقابتهای ایدئولوژیک قدرتهای بزرگ گرفته تا جنگهای امروز در آسیا، خاورمیانه و اروپا، یک واقعیت تلخ پیوسته تکرار میشود: زمانی که منطق زور جایگزین گفتوگو و حقوق بینالملل گردد، نخستین قربانی آن انسان و کرامت انسانی است.
پس از جنگ جهانی دوم، جهان امیدوار بود که با ایجاد ساختارهای بینالمللی و قواعد حقوقی مشترک، مسیر جنگ برای همیشه بسته شود. اما دوران جنگ سرد نشان داد که رقابت قدرتها میتواند کشورها را به میدانهای تقابل نیابتی تبدیل کند. حمله اتحاد شوروی به افغانستان نه تنها یک تجاوز نظامی، بلکه آغاز زنجیرهای از بیثباتی بود که آثار آن تا امروز ادامه دارد. افغانستان به صحنه رقابت جهانی بدل شد و نتیجه آن ویرانی زیرساختها، مهاجرتهای میلیونی، رشد خشونت و نسلی بود که در فضای جنگ و ناامنی پرورش یافت. این تجربه تاریخی نشان داد که جنگها پایان مشخص ندارند و پیامدهایشان از عمر حکومتها و نظامها نیز طولانیتر است.
با ورود به قرن بیست و یکم، جنگهای تازهای با شعار مبارزه با تروریزم و تأمین امنیت آغاز شد. حملات و حضور نظامی امریکا ومتحدینش با همآهنگی کشورهای همسایه در افغانستان، عراق و سپس عملیاتهای نظامی در سوریه، ساختارهای سیاسی و اجتماعی منطقه را دگرگون کرد. این جنگها اگر چه به بهانه ای واهداف امنیتی توجیه شدند، اما در عمل باعث گسترش بحرانهای انسانی، بیثباتی منطقهای و شکلگیری رقابتهای پیچیده میان قدرتهای جهانی و منطقهای گردید. بسیاری از جوامع به جای صلح، با فروپاشی اقتصادی، افزایش خشونت و ناامنی طولانیمدت روبهرو شدند.
در ادامه همین چرخه، تنشها و حملات نظامی میان امریکا و اسرائیل از یک سو و ایران از سوی دیگر، منطقه خاورمیانه را وارد مرحلهای حساس و خطرناک ساخته است. حملات و تهدیدهای نظامی علیه ایران، در کنار پاسخهای متقابل و حملات ایران به مراکز و پایگاههای نظامی مرتبط با امریکا در برخی کشورهای خلیج و منطقه عربی، نشان میدهد که منطق بازدارندگی نظامی به جای کاهش بحران، به زنجیرهای از اقدام و واکنش انجامیده است. هر حمله، زمینه حملهای دیگر را فراهم میکند و این چرخه انتقام، امنیت منطقهای و جهانی را شکنندهتر میسازد. در چنین شرایطی، مردم عادی کشورهای منطقه بیشترین نگرانی، فشار اقتصادی و ترس از آیندهای نامعلوم را تجربه میکنند.
در همین زمان، جنگ و خشونت در فلسطین و اسرائیل بار دیگر چهره دردناک جنگ را آشکار ساخته است. تصاویر کودکان کشتهشده، زنان آواره و خانوادههایی که خانههای خود را از دست دادهاند، نشان میدهد که جنگ هرگز محدود به اهداف نظامی باقی نمیماند. نابودی زندگی غیرنظامیان، بهویژه کودکان، زخمی است که نه تنها یک ملت بلکه وجدان بشریت را مجروح میسازد. هیچ استدلال سیاسی نمیتواند رنج انسانی و از بین رفتن زندگی بیگناهان را توجیه کند.
در جنوب آسیا نیز وضعیت نگرانکننده باقی مانده است. حملات حلقات نظامی ، پروژهبگیر دراردوی پاکستان که مناطق غیرنظامی افغانستان را هدف قرار دادهاند، موجب قربانی شدن مردم بیدفاع و ایجاد فضای ترس در مناطق مرزی شده است. در مقابل، پاسخهای انتقامجویانه حاکمان در کابل نیز خطر گسترش چرخه خشونت را افزایش داده و نشان داده است که نبود سازوکارهای مؤثر سیاسی و دیپلماتیک میتواند بحرانهای مرزی را به درگیریهای گستردهتر تبدیل کند. در این میان، مردم عادی، ، کودکان و خانوادههایی که هیچ نقشی در تصمیمهای سیاسی ندارند، بیشترین هزینه را میپردازند.
جنگ روسیه و اوکراین نیز نمونهای دیگر از گسترش بحرانهای منطقهای به سطح جهانی است. این جنگ نه تنها دو کشور را درگیر ساخته، بلکه اروپا را وارد بحران امنیتی و اقتصادی کرده و رقابت میان قدرتهای بزرگ را تشدید نموده است. افزایش هزینههای نظامی، بحران انرژی و موج مهاجرتها نشان میدهد که جنگها در جهان امروز به سرعت مرزها را شکسته و پیامدهای جهانی ایجاد میکنند.
در پشت بسیاری از این جنگها، اهدافی فراتر از شعارهای رسمی دیده میشود. جنگها اغلب به نام امنیت یا دفاع آغاز میشوند، اما در عمل به ابزار رقابت ژئوپولیتیکی، نفوذ سیاسی و منافع اقتصادی تبدیل میگردند. صنایع تسلیحاتی سود میبرند، اتحادهای نظامی گسترش مییابد و نظام بینالملل که باید ضامن صلح باشد، گاه در برابر قدرتهای بزرگ ناتوان و فلج جلوه میکند. هنگامی که قوانین جهانی به صورت گزینشی اجرا شود، اعتماد ملتها از میان میرود و ساختار صلح جهانی اعتبار خود را از دست میدهد. در چنین وضعیتی، جنگطلبان عملاً نظام بینالملل را به گروگان گرفتهاند.
اما در میان همه این بحرانها، قربانیان واقعی دولتها نیستند، بلکه انسانها هستند. کودکان از آموزش محروم میشوند، زنان امنیت اجتماعی خود را از دست میدهند و غیرنظامیان زیر سایه ترس و بیثباتی زندگی میکنند. جنگ تنها ساختمانها را ویران نمیکند، بلکه روح جامعه را نیز زخمی میسازد. آثار روانی، فقر، مهاجرت اجباری و گسترش نفرت، دههها پس از پایان جنگ باقی میماند و مسیر توسعه انسانی را متوقف میکند.
با وجود این همه رنج، امید به صلح هنوز زنده است. مسئولیت جلوگیری از جنگ تنها بر دوش دولتها نیست، بلکه ملتهای آزاد و صلحطلب جهان، روشنفکران، رسانهها و نهادهای مدنی نیز مسئول اند. سکوت در برابر جنگطلبی، زمینهساز تکرار آن است. افکار عمومی جهانی میتواند با مطالبه عدالت، حمایت از گفتوگو و دفاع از حقوق انسانها، مسیر آینده را تغییر دهد.
جهان امروز در نقطهای حساس ایستاده است. همزمانی بحرانهای متعدد نشان میدهد که اگر عقلانیت سیاسی، دیپلماسی و احترام به حقوق بینالملل تقویت نشود، خطر گسترش جنگها و تبدیل آنها به یک بحران فراگیر جهانی افزایش خواهد یافت. جنگطلبانی که با تصمیمهای خود سرنوشت ملتها را به خطر میاندازند باید محکوم شوند، زیرا ادامه این مسیر نه پیروزی، بلکه نابودی تدریجی جامعه انسانی را در پی دارد.
آینده بشریت در میدانهای جنگ ساخته نخواهد شد، بلکه در اراده مشترک انسانها برای حفظ کرامت انسانی، عدالت و همزیستی مسالمتآمیز شکل خواهد گرفت. صلح یک آرمان دوردست نیست، بلکه ضرورتی حیاتی برای بقای انسان است و پاسداری از آن مسئولیتی مشترک برای همه انسانهای آگاه و صلحدوست جهان به شمار میرود.


